"روزنامه های ما دچار توهم نهادی شده اند".دبیر شورای عالی اطلاع رسانی کشور با بیان این مطلب در گفت و گو با " پرانتز" خاطر نشان می کند:رسانه ها شکل گرفته اند تا به حقیقت برسند و واقعیات را کشف کنند، اما متاسفانه امروزه شاهدیم که اخلاق روزنامه نگاری حداقل به صورت بخشی در کشور ما ضعیف شده است.
وی اضافه می کند: اصحاب رسانه به جای اینکه به دنبال ترویج ارزشها و آرمانهایی باشند که همه ما به آن اعتقاد داریم در پی این هستند تاهر روز تیراژ روزنامه های خود را به نحوی افزایش دهند . در واقع روزنامه های ما دچار توهم نهادی شده اند. مدیر رسانه دایما به این فکر می کند که من باید چه تیتری بزنم و ازچه عکسی استفاده کنم و یا چه نقدی را به چاپ برسانم تا دیگران از آن خوششان بیاید. اینطور است که می بینید روزنامه هایی که نقد زیادی می کنند مخاطب بیشتری هم پیدا می کند ، روزنامه ای که بدزبانی می کند همه آن را می خرند و روزنامه هایی که عکسهای اینچنانی و آنچنانی از فلان دولتمرد می زنند مخاطب بیشتری را به سوی خود جذب می کنند.
دکتر شهریاری در ادامه می افزاید: القایی در روزنامه نگاران پیدا شده است که نباید از هیچ دولتمردی تعریف کنیم . اینطور نیست ببینید حقیقت چیست و اگر شخصی و یا مجموعه ای قابل تعریف است از او تعریف کنید. یکی از روزنامه نگاران نوشته بود که اصل تعریف از دولتمردان خلاف شان رسانه ای است.اینگونه نیست.اخلاق حرفه ای رسانه چنین چیزی را اقتضا نمی کند.متاسفانه جامعه رسانه ای ما در حال حرکت به سوی رسانه های غربی است ؛ رسانه غربی می گوید یک مساله را کاریکاتور کنید تا مردم هیجان زده شوند. از این بدتر این است که چیزی را که وجود ندارد بگوید هست و چیزی را که هست بگوید نیست. نتیجه این است که تعداد تکذیب نامه ها در مطبوعات افزایش می یابد و وقتی تکذیب در رسانه ها افزایش یافت نتیجه آن کاهش اعتماد عمومی به رسانه هاست و این مساله گریبان تمام رسانه ها را می گیرد. ما قدری به درس اخلاق در رسانه ها نیاز داریم.من توصیه می کنم بیایید به حقیقت متعهد باشیم و بیش از آنکه به هر چیز دیگری در شغلمان بیندیشیم ، به حقیقت احساس تعهد کنیم.
ترجمه : جواد صبوحی
سر انجام بعد از گذشت 150 سال پس از اینکه جولیوس رویترز دفتری را در لندن برای انتقال اخبار و اطلاعات جهانی افتتاح کرد ، خبرگزاری رویترز پیشنهادی را به ارزش 7/8 بیلیون پوند ،( 23 بیلیون دلار ) از شرکت کانادایی "تامسون" پذیرفت و به این وسیله سهام خود را با کمپانی تامسون تقسیم کرد .ادغام رویترز با تامسون، بزرگترین شرکت اطلاعات خبری تجاری جهان را حتی بزرگتر از بلومبرگ و اکونومیست ایجاد خواهد کرد.رویترز و تامسون معتقدند با این ادغام ، 250 میلیون پوند در سال صرفه جویی خواهند کرد.با این ادغام شرکت جدیدی به نام تامسون – رویترز بوجود می آید که با در اختیار داشتن 49 هزار کارمند ، 12 بیلیون دلار در آمد کسب خواهد کرد.دیوید تامسون ، رییس شرکت تامسون می گوید: ما از تکامل گروه تامسون خرسندیم ؛ رویترز تاریخ باشکوهی دارد و ما نسبت به حفظ و پاسداشت اصول اعتقادی رویترز احساس تعهد می کنیم. NIALL FITZGRAHD مدیر عامل رویترز نیز در همین خصوص اظهار داشت : این روز ، روزی تاریخی برای رویترز بشمار می رود که نشانگر گشودن فصل مهمی در توسعه شرکت و احساس تعهد ما نسبت به آرمانهایمان است.من بویژه از این مساله خوشحالم که روزنامه نگاری رویترز همچنان با حفظ اصول اعتقادی آن و با استقلال ، صداقت و بدور از یکجانبه گرایی ادامه خواهد یافت .انتشارخبر این معامله ، نارضایتی و نگرانی روزنامه نگاران رویترز را از اینکه مبادا فرآیندهای خبری رویترز قربانی فعالیتهای مالی و تجاری و در حاشیه قرار گرفتن آن شود در پی داشته است.شرکت تامسون نزدیک به 32 هزار کارمند در 37 کشور جهان دارد که متخصصانی را در حوزه های اطلاعات سرمایه گذاری مالیات و حسابداری ، حقوق ، تعلیم و تربیت و علم پیرامون خویش گردآورده است.
خانواده تامسون از سال 1960 تا 1981 میلادی مالکیت تایمز لندن و ساندی تایمز را در اختیار داشتند و سپس آنرا به غول رسانه ای مرداک فروختند.
مفهوم روزنامه نگاری عینی گرا در عمل و تئوری با چالشهای زیادی روبروست.دکتر مهدخت بروجردی با بیان این مطلب در گفت و گو با" پرانتز" می افزاید:از همان آغازی که ادبیات روزنامه نگاری پا به عرصه وجود گذاشته است بر مفهومی تحت عنوان " عینیت" تاکید بسیاری شده است، عینیت گرایی می گوید رسانه ها باید رویدادها را آنگونه که اتفاق افتاده است گزارش کنند نه آنگونه که می خواهند اتفاق افتاده باشد. این مفهوم روزنامه نگاری عینی گراست، اما واقعیت این است که این مفهوم در عمل و تئوری با چالشهای زیادی روبروست . عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی خاطر نشان می کند:کسانی که تحقق این مفهوم را نا ممکن می دانند معتقدند که مگر می شود انسانی به عنوان خبرنگار را عینی تصور کرد و در یک رویداد او را خالی ازذهن و بدون تجاربی که از قبل در ذهنش وجود داشته است، ببینیم . این مساله غیر ممکن است و هر رخدادی که اتفاق می افتد ما به عنوان یک انسان و نه تنها به عنوان یک خبرنگار ذهنیتی از آن داریم و پیش فرضی از آن در خصوص چگونگی بوجود آمدن آن و امتداد و استمرار آن در ذهن ما بوجود می آید که ما را از عینیت دور می کند. وی اضافه می کند: عده ای معتقدند که اصلا خبر وجود ندارد بلکه خبر آن چیزی است که رسانه ها آن را می سازند ، یعنی خبر ساخته و پرداخته رسانه هاست بنابر این اگر ما اینگونه به موضوع نگاه کنیم از عینیت خیلی دور می افتیم و هر چه از عینیت فاصله بگیریم به مباحث انتقادی خبر بیشتر نزدیک می شویم .
وی تصریح می کند: اگرچه عینی گرایی مطلق وجود ندارد و خبرنگار نمی تواند خود را از تجارب و معانی و دانش قبلی خود از موضوع خالی کند، ولی حتی المقدور باید تلاش کند آنچه را که به واقعیت نزدیک تر است در عمل پیاده کند . ما در مطبوعات حزبی بندرت شاهد تحقق این مساله هستیم ؛ برای آنکه آنها بگونه ای به مسایل می نگرند که حزب آنها می خواهد . از مطبوعات عمومی که اخبار سیاسی را انتشار می دهند انتظار می رود اخبار را آنگونه که هست و یا حداقل نزدیک به واقعیت انعکاس دهند و تا حد ممکن دقیق و بی کم و کاست اطلاع رسانی کنند. این مساله به این مهم بر می گردد که خبرنگار ذهن خود را به عینی گرایی عادت دهد؛ یعنی تلاش کند که مساله را از منظر دیگران بنگرد و نه تنها از دید خودش.این نکته در ارتباطات توانی به نام توان همدلی است ؛ همدلی یعنی فرد در شرایطی خاص خود را به جای دیگری قرار دهد.
مدیرکل روابط عمومی وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری خاطر نشان می کند: در بسیاری از مواقع روزنامه نگار اگر بخواهد عینی گرا عمل کند باید خود را در شرایطی خاص قرار دهد و به جای فرد دیگری که به مساله نگاه می کند ، موضوع را مورد بررسی قرار دهد و نگاه کند و نه ازمنظر یک روزنامه نگار از روزنامه ای خاص .گاهی اوقات این ، خبرنگار روزنامه خاص بوده است که به شما می گوید به مساله چگونه نگاه کنید. خبرنگار باید آزاد و فارغ از بسیاری از پیش فرضها و ذهنیتها به مساله نگاه کند و این نگاه ایده آل مردم و مخاطبان است.ما باید در کلاسهای روزنامه نگاری خبرنگاران خود را عادت بدهیم تا فارغ از تمایلات خود به قضایا نگاه کنند و توان همدلی را در خود تقویت کند تا به این واقع نمایی در رسانه ها برسند.
جواد صبوحی
"خبرنگاری بحران" از آن مجموعه سرفصلهایی است که اگر مدیران آموزشی دانشکده های روزنامه نگاری و علوم ارتباطات بیش از آنچه امروز بدان پرداخته می شود، دستی به سر و روی آن بکشند و ضمن تبیین و تعریف این مفهوم به بسط وعمق بخشی آن از رخدادهای غیرمنتظره طبیعی به مفاهیی همچون آسیبهای فرهنگی و اجتماعی بپردازند، شاید آن وقت درک ضرورت طرح مفاهیمی همچون "سواد رسانه ای" و یا رویکردهای "بازنمایی" و "وانمایی" رسانه ها در میان روزنامه نگاران بیش از نقش مدیریت و مهندسی فرهنگی توجه صاحبنظران فرهنگی و متولیان آموزشی را به خود جلب کند.
خبرنگاری بحران می گوید شناخت نادرست از جوهر و محدوده یک اتفاق از جانب مدیران کلان و برنامه ریزان اجتماعی از یک سوی و درک نامطلوب مدیریت رسانه نسبت به همان وقایع از دیگر سوی فرجام و پیامد محتومی جز بروز تنشهای اجتماعی و شکل یافتن سازه های نامطلوب بحران درمیان افکارعمومی در پی نخواهد داشت و آن وقت است که رویکرد بازنمایی رسانه به منزله ارایه واقعیتها و فاکتورهای اجتماعی ، به رویکرد وانمایی و ارایه برداشتی خاص از رویدادها بر اساس زوایای گوناگون و هدفمند در القای پیام خاص درباره رویداد مورد نظر منجر خواهد گردید، اگر مدیریت رسانه در گزینش و تحقق رفتارهای روآور، رفتارگریز و یا رفتار ستیز خویش به چیزی جز فرآیند طبیعی انتقال پیام به سوی مخاطب و توفیق در عرصه رقابت رسانه ای بیاندیشد ، از مدیریت اجتماعی نیز توقعی جز صحنه گردانی ناشیانه بحران نیست.
در تاریخ روزنامه نگاری می توان نمونه های را یافت که بیش از آنکه مبین نقش بازنمایی رسانه باشد ، به رویکردی وانمایانه از سوی مدیران رسانه ای اشاره دارد."ویلیام رندولف هرست" چهره با نفوذ روزنامه نگاری آمریکا که فیلم "همشهری کین"(مرکوری) به استناد شخصیت وی ساخته شده است ، می تواند نمونه ملموسی از نقش مدیریت رسانه را در تحقق بحران را بیش از پیش روشن سازد. وی که معتقد بود روزنامه نباید تنها پیام رسان بلکه خود باید جریان ساز باشد! پس از آنکه نتوانست با پیشنهاد رشوه کلان سازندگان کمپانی سازنده فیلم را برای نابود کردن نسخه های آن متقاعد کند ستون نویس جنجالی خود ، "لولا پارسونز" را واداشت تا تلفنی مدیران تولید و پخش فیلم را با افشای زندگی خصوصی آنها تهدید کند.تلاشهای هرست در روزنامه معروفش"نیویورک جورنال" برای از سرگیری جنگی میان آمریکا و اسپانیا بر سر جزیره کوبا در 1898 و تیترهای جنجال بر انگیز این روزنامه ، گزارشهای وی در خصوص انفجار هاوانا و حتی سفرش به کوبا برای ساختن خاکریزی رسانه ای را می توان نشانه ای از تلاش مدیریت رسانه برای خلق بحرانهای مختلف دانست.
بحرانهای فرهنگی و اجتماعی اگر چه برایندی از کارکرد ضعیف مدیریت فرهنگی و ضعف این مجموعه در طراحی مهندسی فرهنگی است، اما قطعا در این میان نمی توان نقش مدیریت رسانه را در ترمیم چالشهای موجود نادیده گرفت.در جامعه ما نیز چنانچه نقش متولیان و مدیران اجتماعی در تحقق اهدافی همچون تحقق امنیت اجتماعی ، بیش ازپرداختن به معماری فرهنگی معطوف طرحهای سلبی و ایجابی و نقش مدیریت رسانه بیش از کارکرد بازنمایی بحران به وانمایی آن محدود شود انگیزه ایجاد امنیت به زمینه بحران اجتماعی منجر خواهد شد.مدافعان نظریه "مدیریت عدم قطعیت و اضطراب " (1985 ) معتقدند هنگامی که طیف تفاوتهای فرهنگی گسترده است ، روابط بین فرهنگی با سطوح بالایی از اضطراب و عدم قطعیت بین طرفین همراه می شود و باید با مدیریت اضطراب و کاستن از عدم قطعیت به گفت و گو و تعامل میان طرفین کمک کرد. مدیریت رسانه نیز در این میان بیش از آنکه در پی بهره جستن از فرصت رقابت بیاندیشد ، می کوشد با بهره جستن از ابزاری منطقی تر به نقد مدیریت کلان اجتماعی بپردازد.
خبرگزاری دانشجویان ایران – تهران : به اعتقاد یک وبلاگنویس، وبلاگهای خبری همچون سایر وبلاگها، پنجرههای جایگزینی برای اخبار منتشر شده هستند؛ پنجرههایی که خوانندگان خود را به سوی جایگاه دبیر خبر در روزنامهها سوق داده است.
جواد صبوحی ،نویسنده وبلاگ " پرانتز " در گفت وگو با خبرنگار سرویس نگاهی به وبلاگهای خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار داشت: " گر چه وبلاگهای خبری در فرآیند رسمی خبراز اعتبار محدودتری برخوردارند، اما ویژگی خارج شدن انحصار خبر نویسی از دست بنگاه های خبر پراکنی و موسسات تولیدخبر، کافی است تا به وبلاگهای خبری با احترام ویژهای نگریسته شود ؛ به ویژه زمانی که سکان خبر نویسی در وبلاگها در دست روزنامهنگاران حرفهیی و در عین حال تازه به میدان آمده روزنامهنگاران سایبر باشد."
وی افزود: "اگرچه روزنامهنگاری برای ارایه خبر به آموزش گسترده، جستوجوی اطلاعات، توانمندی و دقت و قضاوت درباره رویدادها نیازمند است - به همین دلیل نیز نباید آنها را همسان با وبلاگنویسی تلقی کنیم - اما امروزه به دلیل تغییر و اتفاق تازهای که در ترسیم مدلهای تولید و توزیع خبر در ژورنالیسم سایبر افتاده، واکنش و ارزیابی اطلاعات از سوی مخاطبان نیز دستخوش تغییراتی شده است."
به گفته وی، وبلاگهای خبری بیش از آن که از قواعد کلاسیک خبر نویسی تبعیت کنند، به دنبال گفتمان مرسوم و تعاملات جاری میان توده مردماند. در این میان گرچه فقدان نهادهای واسط، در خبر نویسی این مجموعه اثر گذاشته است، اما روزنه و شکاف خاصی را برای افکار عمومی ایجاد کرده است تا حداقل از میان همین روزنه غیرقابل اتکا موضوعات مختلف را مورد بازکاوی و مطالعه قرار دهند.
صبوحی یاد آور شد: "در دوره تقویت شبکههای تلویزیونی کابلی در برابر روزنامهنگاری تلویزیونی، تفاوت شبکههایی چون فاکس نیوز متعلق به محافظه کاران و سی ان ان لیبرالها در آن بود که آنها بیش از آن که گزارشی از اخبار را ارایه دهند درباره آنها حرف میزدند. امروزه نیز به نظر میرسد کارکرد وبلاگها به همین شکل باشد؛ به این معنا که وبلاگهای خبری بیش از ارایه اخبار، به تفسیر آنها میپردازند".
وی افزود: "وبلاگها ، املاک اجارهای، رهنی و غیر قطعی وبلاگ نویسان هستند که با قولنامه وجدانی آنها سندیت پیدا میکنند ، این تعهد و تفاوت، بر معیارهای گزینش ، پردازش و انتقال پیام نیز تاثیر می گذارد".
وی اظهار کرد: "خبر یعنی قطعیت و اگر این قطعیت در افکار عمومی سندیت یابد به شناسه تغییر مبدل خواهد شد. با درک این مفهوم اگر وبلاگنویسان خبری به جای تاکید بر واقعیت، بر وجوه احساسی مخاطبان خود تکیه کنند، به طور طبیعی اعتبار ملک خود را زیر سوال بردهاند."
صبوحی با اشاره به ضعف وبلاگهای خبری گفت: "بافت وبلاگهای خبری به دلیل ضعف عمده وبلاگ نویسان از مفاهیم خبر، بافتی شکننده و انعطاف ناپذیر است و فرآیند تودهوار وبلاگ نویسی، ارزشها و سبک و سیاقهای خبرنویسی را به حاشیه برده و استفاده از آنها را دچار مشکل کرده و به این ترتیب ابزار لازم برای کمرنگ شدن ریشههای واقعیت در اخبار را فراهم آورده است".
این وبلاگنویس ادامه داد: "تخصص، قدرت، تاثیر، اعتماد، واقع گرایی و صحت که عمدتا بر اعتبار منابع خبری تاکید میکند، در وبلاگهای خبری امروزی جایگاه چندانی ندارد. همچنین وبلاگ نویسان در وبلاگهای خبری به جای تاکید بر جنبههای عینی خبر، بیشتر عواطف خود را دخیل میکنند."
وی تصریح کرد: "بسیاری از وبلاگهای خبری رامی توان نسخه کتابهای دست چندم نویسندگان دیگر دانست و حتی شایبه تکرار آنهاست که به اخبار کذب ، رسمیت میدهد".
صبوحی گفت: "درک غیرمنطقی از مفهوم اطلاعات و معیارهای گزینش آن، ساختار نامطمئنی را برای وبلاگهای خبری ایجاد کرده و همین مساله باعث شده است تمام وبلاگنویسان اعم از خبری وغیرخبری، کلید پژوهش خود را در این وادی گم کنند و لذا برای تفهیم منظور خود، ناچارند به هر در و دیواری بزنند. بسیاری از آنها راوی صرف شنیدهها و برخی دیگر صرفا مجرا و گذرگاهی برای دست یابی به علایق شخصی خود شدهاند."
وی افزود: "ما هنوز در قرون وسطایی وبلاگنویسی به سر می بریم و برای رسیدن به مرزهای رنسانس خود باید تجربه بیشتری کسب کنیم، از آن جا که بیشتر سایتها و محملهای خبری ما وابسته به نهادهای قدرت هستند و وبلاگهای خبری نیز عمدتا به دست افرادی اداره میشوند که بنابر علایق شخصی خود عمل میکنند، در نتیجه توفیق بیشتر از آن کسانی خواهد بود که زمینه کاری در نهادهای دولتی دارند و به همین دلیل است که به نظر میرسد توفیق صاحبان قدرت دولتی و غیر دولتی در اداره وبلاگهای خبری بیش از سایر وبلاگ نویسان است و همین نکته شاخصه دموکراتیک بودن وبلاگهای خبری را زیر سوال میبرد".
وی معتقد است: "بیش از انتشار اخبار سیاسی که متاسفانه همواره به دلیل گرفتار آمدن در هجای حب و بغضهای سیاسی جناحها محمل نامطمئنی برای استنادات صحیح بوده است، نشر رخدادهای فرهنگی ، هنری و اجتماعی از سوی وبلاگها انگیزه واقعیتری را برای رقابت در این عرصه فراهم میسازد".
به گفته وی ،" تولید محتوا" در وبلاگهای خبری مهمترین دغدغه وبلاگنویسان خبری است، ضمن آنکه امروز دیگر دغدغه تامین معیشت کمتر جایی را برای تولید خبر رایگان باقی گذاشته است، همین نکته کافی است تا وبلاگ نویسان در همه حال انتشار دفترچه های خاطرات شخصی خود را برتولید خبر در فضای وب ترجیح دهند".