X
تبلیغات
رایتل
.:Welcome To ParenThesis:. Persian & Professional Journalist Weblog
  جست و جوی واژگان
   
   
     
..

a

..
a

 

رومینا
» رومینا کوچولوی ما

دانش ارتباطات
» محمد حسین فیروزی و تکنولوژی تلفن همراه

مرکز تحقیقات و مطالعات رسانه ای
» وابسته به روزنامه همشهری

مدیا نیوز
» پایگاه اطلاع رسانی حوزه رسانه و علوم ارتباطات

دوازده هزار روزنامه آنلاین دنیا
» لینک روزنامه های آنلاین

از اینجا به ...
» وب نوشت های علی جعفری

دکتر فرزان سجودی
» دکترای زبان شناسی

روزنامه نگار
» یادداشتهای عباس مشکوه رضوی

سوسه
» یادداشتهای طنز مهدی نصیری

رسانه ها و آزادی اطلاعات
» وب سایت شخصی دکتر نمک دوست تهرانی

روزنامه آنلاین
» یکهزار روزنامه از سراسر دنیا

باغ بزرگ
» یادداشتهای روزنامه نگاری عیسی محمدی

امید جهانشاهی
» رسانه نگاری و مدیریت رسانه

صفر
» یادداشتهای سمیرا سامانی

ارتباطات دات کام
» وب نوشت های سید علی موسوی

نگاه یک پزشک
» نگاه علیرضا مجیدی به دنیای پزشکی ُاینترنت

روابط عمومی در مطبوعات
» وبلاگ روابط عمومی روزنامه قدس

دکتر یونس شکرخواه
» سایت رسمی دکتر یونس شکرخواه

روزنامه نگارنو
» روزنوشته‌های مصطفی قوانلو قاجار

خبر نویس
» ارتباطات روزنامه نگاری و ترجمه

علی اکبر قزوینی
» نوشتن سرنوشت من است

وبلاگوار
» وبلاگی بیشتر در مورد وبلاگ، ارتباطات و رسانه ها

دکتر محکی
» سایت شخصی دکتر علی اصغر محکی

دکتر عبدالرضا شاه محمدی
» مطالبی در باره علوم ارتباطات اجتماعی

پروفسور معتمدنژاد
» پدر علم نوین ارتباطلت ایران

دات
» وبلاگ تخصصی دکتر شکرخواه

سپیدار
» وبلاگ دکتر جعفری سهامیه

رو در رو
» وبلاگ دکتر احمد توکلی

مینی ژورنالیست
» چند یادداشت

خبرنگار
» وبلاگ تخصصی حمید ضیایی پرور

رسانه های بریتانیا
» لینک رسانه ها

اخبار ارتباطات
» مجموعه یادداشتهای روزنامه نگاری

مرکزمطالعات وتحقیقات رسانه ها
» مرکز تحقیقاتی روزنامه نگاری

 

382265


a

.

.

.


" انسان کامل هرگز ظهور نمی یابد ، چنین انسانی وجود ندارد . از این رو مجبوری انسانهای ناکامل را دوست بداری .تو با عشق خود اورا به انسان کاملی مبدل می سازی. "اوشو" --- امید ، دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل تر می کند. "آشار" --- هدف زندگی دو چیز : آنچه را که می خواهیم بدست آوریم و سپس از آن لذت ببریم . "اسمیت" --- احمق نمی تواند همان درختی را ببیند که خردمند می بیند . "ویلیام بلیک" --- همه دلتنگی ها از دل نهادگی بر این عالم است. "مولانا" --- اگر اراده ای نباشد عشقی در کار نیست. "مهاتما گاندی" --- اگر ایمان خوب پرورش داده شود در برابر هر نومیدی مقاومت می کند. "پائلو کوئیلو" --- ما هنوز فرزندان الهی در تبعید هستیم. "جان براد شاو" --- آنکه پرنده نیست ، نباید بر پرتگاه آشیانه بسازد. "نیچه" --- از پشت عینک طلا ، دیدگان درخشش ندارند. "آناتول فرانس" --- دروغ مثال برف است که هر آن را بغلتانند بزرگ تر می شود. "مارتین لوتر" --- وظیفه حال را نباید به آینده واگذار کرد ، هر چند در آینده بهتر و بزرگ تر باشد. "ارنست تاویل" --- دنیا گلیست که گلبرگهایش خیالی و خارهایش حقیقی است. "سیلوا" --- ایمان دو نیمه است ، یک نیمه صبر و نیمه شکر. "پیامبر اسلام(ص)" --- اگر گوش داری بشنو و اگر زبان داری سکوت کن. "صائب تبریزی" --- هر کاری که تصمیم آن را بگیرید نصفش را انجام داده اید. "ابراهام لینکن" --- ابله ترین خلق کسی است که در حق دوست خود با دشمن تدبیر کند. "ابوسعید ابوالخیر" --- اگر یاد بگیرید که به مشکلات خود بخندید ، پس همیشه چیزی دارید که به آن بخندید. "لین کارول" --- هنر ، زیور بشر است و بشر زیور کیهان. "ناصر خسرو" --- اگر قضاوت بد نمی خواهی قضاوت بد نکن. "ژول ورن" --- تمام شان و عظمت انسان در فکر اوست. "پاسکال

 

1388,12,17

خبرنگاران چله نشین کامپیوترها شده اند

روزنامه نگاری پیامبری رخدادها و توصیف و تفسیر واقعیتهاست. روزنامه نگار مادام که اسیر و بازیچه سیاست بازی نشومحمد بلورید می تواند روزنامه نگاری کند. او در گزارش آنچه هست به رسالت حرفه ای خود می اندیشد و آنچه می ماند تحدید عواملی است که او در آن نقشی ندارد. شنیدن تجربه های کار روزنامه نگاری از زبان روزنامه نگاران دود چراغ خورده چه برای شاغلان این حرفه و چه برای مخاطبان آنها همواره شنیدنی است. محمد بلوری؛ روزنامه نگار با تجربه کشورمان بخشی از تاریخ روزنامه نگاری کشورمان است .  اومعتقد است کسب مهارتها همراه با خلاقیتهای ذهنی است. کسی که می خواهد چیزی یاد بگیرد با خودآموز نمی تواند شناگر شود بلکه باید شیرجه بزند و سرش به کف استخر نخورد. باید توجه کرد که کسب مهارت همیشه باید وجود داشته باشد.» محمد بلوری را روزنامه نگاران ایران، با تخصص ویژه او در انعکاس اخبار حوادث می شناسند.او در سالهای قبل و بعد از انقلاب اسلامی، معاون سردبیر و عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان، سردبیر نشریه ایرانیان، دبیر حوادث روزنامه های ایران و اعتماد و مسؤول ویژه نامه های حوادث روزنامه جام جم و ... بوده است.

گفتگوی من با محمد بلوری را بخوانید:

روزنامه نگاری پیامبری رخدادها و توصیف و تفسیر واقعیتهاست. روزنامه نگار مادام که اسیر و بازیچه سیاست بازی نشود می تواند روزنامه نگاری کند. او در گزارش آنچه هست به رسالت حرفه ای خود می اندیشد و آنچه می ماند تحدید عواملی است که او در آن نقشی ندارد. شنیدن تجربه های کار روزنامه نگاری از زبان روزنامه نگاران دود چراغ خورده چه برای شاغلان این حرفه و چه برای مخاطبان آنها همواره شنیدنی است. محمد بلوری؛ روزنامه نگار با تجربه کشورمان بخشی از تاریخ روزنامه نگاری کشورمان است . 

اومعتقد است کسب مهارتها همراه با خلاقیتهای ذهنی است. کسی که می خواهد چیزی یاد بگیرد با خودآموز نمی تواند شناگر شود بلکه باید شیرجه بزند و سرش به کف استخر نخورد. باید توجه کرد که کسب مهارت همیشه باید وجود داشته باشد.»

محمد بلوری را روزنامه نگاران ایران، با تخصص ویژه او در انعکاس اخبار حوادث می شناسند.او در سالهای قبل و بعد از انقلاب اسلامی، معاون سردبیر و عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان، سردبیر نشریه ایرانیان، دبیر حوادث روزنامه های ایران و اعتماد و مسؤول ویژه نامه های حوادث روزنامه جام جم و ... بوده است.

گفتگوی من با محمد بلوری را بخوانید:

دوست داریم بدانیم کسی که از او به عنوان بت بزرگ حوادث مطبوعات یاد می کنند امروز پس از نیم قرن تجربه چه می کند؟

من 54 سال در مطبوعات کشور قلم زده ام. آخرین سابقه کاری ام عضو شورای سردبیری اعتماد بود و پس از آن تصمیم گرفتم به کارهای دیگر بپردازم. مدتی در مطبوعات پاورقی می نوشتم؛ حدود 20 تا 25 پاورقی داشتم که برخی از آنها سه سال طول کشید.

چه زمان؟

پیش از انقلاب. علاوه بر مطالبی که در کیهان داشتم در هر صفحه این روزنامه شبهای جمعه 4 تا 5 داستانواره می نوشتم. در مجلات مختلفی مثل تلاش، دانش و فن، آفتاب امروز، نخل و... نیز پاورقی می نوشتم. اکنون مشغول تنظیم داستانهایم هستم. یکی ازاین داستانها تاریخی است و به اتفاقی که در زمان شاه سلطان حسین و محاصره اصفهان توسط محمود افغان رخ می دهد اختصاص دارد. گاهی نیز مقاله ای به نشریه ای برای چاپ می دهم.

کار غیر از روزنامه نگاری هم انجام می دهید؟

نه، اما پسرم مغازه پیتزا فروشی دارد، برخی شبها یکی دو سه ساعتی آنجا می روم و به او کمک می کنم.

صفحه حوادث چه سالی در روزنامه ها ایجاد شد؟

من سال 1336 در کلاس ششم دارالفنون درس می خواندم. استادی به نام آقای تربتی داشتیم، در حقیقت او بود که مرا به روزنامه کیهان معرفی کرد. آن موقع انتخاب خبرنگاران به شیوه امروز نبود. اگر روزنامه ای به خبرنگار نیاز داشت به استادی از استادان روزنامه نگاری سفارش می کرد که فردی را به او معرفی کند. تازه واردها معمولاً کارشان را از سرویس حوادث شروع می کردند، اما آن زمان یعنی سال 1336 که به روزنامه کیهان آمدم خبری از صفحه حوادث نبود. کارم شده بود سرزدن به حوزه های خبری متفاوت.

بتدریج پس از کودتای 28 مرداد با ایجاد فضایی خاکستری در سیاست، شمارگان نشریات به دلیل آنکه دیگر خبری از نطق های آتشین سیاستمداران و مقالات متفاوت آنها در روزنامه ها نبود افت چشمگیری کرده بود. هر روز باید چند بار به پزشکی قانونی سر می زدم تا از ماجراهای خودکشی و قتل خبرهایی تهیه کنم.

من که علاقه ای به داستان پردازی داشتم، توجه به شخصیتهای ماجراهای مختلف برایم جذاب بود و مرا به فکر وا می داشت در نوشتن گزارشها شیوه تازه ای در پرداختن به حوادث به کار برم که آمیخته ای از کنجکاوی پلیسی و توجه به ابعاد مختلف یک ماجرا بود و گزارش داستان گونه پدید می آورد که خوانندگان را به خواندن مطالب ترغیب می کرد.

جذابیت این شیوه نگارش سبب شد روزنامه کیهان در سال 1336 ضرورت ایجاد صفحه حوادث را درک کند. در آن سال برای نخستین بار در مطبوعات ایران صفحه حوادث راه اندازی شد و سپس اطلاعات به انتخاب چنین صفحه ای پرداخت. این صفحه توانست بتدریج خلأ موجود را پر کند. مردم به مطالب قتلها و جنایات، گزارش محاکمه های مختلف در دادگاه های جنایی و... عادت کردند.

از سختی کار آن روزها برایمان بگویید.

آن وقتها خبری از اینترنت، سایتها و شبکه های اطلاع رسانی نبود، بنابراین خبرنگاران مجبور بودند خود در صحنه خبر حضوری فعال داشته باشند. خیلی از آنها بویژه در حوزه خبری حوادث مورد حمله قرار می گرفتند. من خودم دو بار به خاطر همین صفحه حوادث به زندان اوین رفتم.

یکی از آنها مربوط به اواخر جنگ ظفار بود که تعدادی از خبرنگاران مطبوعات بویژه روزنامه های کیهان، اطلاعات و پست تهران به صحنه نبرد اعزام شدند تا گزارشهای این منطقه را تهیه و ارسال کنند. به دلیل ارسال یکی از خبرها و اینکه اسرار نظامی را فاش کرده بودم من را دستگیر کردند و دست بسته و چشم بسته به اوین بردند. هشت روز در آنجا بودم.مدیران روزنامه ها در چنین شرایطی از خبرنگاران خود حمایت می کردند.

مورد دیگر به درگیریهای واقعه سیاهکل بر می گردد. در این واقعه دولت برای دستگیری سه نفر از نیروهای ضد دولتی که فرار کرده بودند جایزه ای تعیین کرده بود. رهبر این گروه در حال فرار با موتورسیکلت در نازی آباد به محاصره نیروهای دولتی درآمد. من ماجرای فرار او، پناه بردن او به یک منزل مسکونی، نحوه رویارویی وی با پلیس و سرانجام کشته شدن او را در گزارشی منعکس کردم.

این مسأله مصادف با زمان اوج گیری اختلافهای شدید رژیم عراق با رژیم شاه بود و دولت عراق دایم اقدام به پخش برنامه به زبان فارسی علیه ایران می کرد. با چاپ گزارش من در روزنامه جنجالی به پا می شود؛ رادیو عراق این مطلب را بارها در ساعتهای خبری خود پخش می کند و مدعی می شود افرادی که شاه از آنها به عنوان خرابکار یاد می کند مردمی اند و....همین گزارش و استفاده رژیم عراق از آن باعث شد رژیم شاه من را بازداشت و روانه اوین کند.

بعدها شاه مصطفی مصباح زاده بنیانگذار روزنامه کیهان را که برای مصاحبه با شاه به دفتر او رفته بود بیرون کرده و گفته بود: «اصلاً نمی خواهم با کیهان صحبت کنم؛ عده ای کمونیست آنجا جمع شده اند و مردم را به آشوب دعوت می کنند.»

 مورد دیگر به دوره نخست وزیری امینی برمی گردد. آن روزها نورالدین الموتی وزیر دادگستری شده بود من آن زمان خبرنگار حوادث کیهان بودم و می دیدم سرتیپ آزموده را گاه به گاه به دادگستری احضار می کنند و بازپرسی دادسرا از او بازجویی می کند. آزموده در زمان دکتر مصدق دادستان دادگاه نظامی بود. یک روز به روابط عمومی دادگستری رفتم و از مسؤول آن «هدایت ا... متین دفتری» درخواست ملاقات با وزیر دادگستری کردم. وزیر سرگرم خوردن ناهار بود، مرا پذیرفت و پرسید: باز چه خبر شده؟ من که نمی خواستم با ورود ناگهانی به اصل موضوع، با واکنش منفی وزیر روبه  رو شوم، به طرح مسائل عادی دادگستری پرداختم.

الموتی گفت درباره چه چیزی صحبت کنم؟ .گفتم درباره همین آزموده که چرا او را می آورند و می برند. پاسخ داد: این مرد آیشمن ایران است. این بی رحم چه جوانان بی گناهی را به کشتن نداده است. می دانید چکار می کرد؟ جوانهای مردم را بازداشت می کرد و شبانه به دریاچه قم می برد و آنها را از هواپیما به دریاچه می ریخت. من تمام آنچه که الموتی گفته بود را با تیتر: «آزموده آیشمن ایران است» در روزنامه منعکس کردم. دکتر سمسار هم که آن زمان سردبیری روزنامه را عهده دار بود با چاپ این مطلب مخالفتی نکرد.

با همین تیتر و مطلب روزنامه کیهان یک روز توقیف شد. فرامرزی، بنیانگذار و مؤسس روزنامه کیهان از من سؤال کرد موضوع چیست، دولت اطلاعیه داده است که خبر از اساس دروغ است. به اوگفتم این طور نیست عکاس روزنامه هم در این جلسه حضور داشته و می تواند شهادت بدهد که این مطالب عین گفته های وزیر دادگستری است. فرامرزی موضوع را از وزیر دادگستری جویا می شود. الموتی صحت مطلب را تأیید می کند، اما در عین حال می گوید من چنین مطلبی را گفته ام، ولی تصور نمی کردم منعکس شود، دولت نیز از قول من این مطلب را تکذیب کرده است، اما اگر سوال کنند می گویم این مطالب را گفته ام. فرامرزی مقاله تاریخی مفصلی را تهیه کرد که بعد از توقیف کیهان به چاپ رسید.

پس از این اتفاقها سیزده نفر ممنوع القلم شدند که یکی از آنها من بودم. چون سه – چهار پرونده دیگر در ساواک داشتم هشت ماه ممنوع القلم شدم. دیگر جایی برای کار کردن و نوشتن نبود، از سویی تهیه مخارج خانواده نیز کار مشکلی بود. روزنامه که شرایطم را می دانست من را به انگلیس فرستاد و به صورت پنهانی برایم حقوق می فرستاد و از سویی برای فرزندانم که در ایران بودند هم حقوق جداگانه ای می فرستاد. پس از گذشت هشت ماه کوروش بابایی یکی از خبرنگارانم با من تماس گرفت و گفت شاه تو را بخشیده و می توانی به ایران برگردی. به ایران برگشتم و دوباره کارم را در گروه حوادث کیهان ادامه دادم. مدتی نیز در گروه اجتماعی کار می کردم.

کار روزنامه نگاری در آن روزها با امروز چه تفاوتی کرده است؟

آن روزها ما دو گروه کاری بودیم؛ تعدادی که در صفحات رویی کار می کردند از صبح تا ظهر در روزنامه می ماندند و عصرها نیز تحریریه دیگری با سردبیر دیگری می آمد و صفحات میانی را که معمولاً مطالب تازه تری را شامل می شد می بستند. فرصت پرداختن به موضوعات مختلف در صفحات خبری خیلی محدود بود. امروز هم این طور است، با این تفاوت که خبرنگاران دیگر به دنبال اخباری که ابعاد متفاوتی را در بر می گیرد نیستند. من وقتی می بینم به ابعاد خیلی از خبرها توجهی نمی شود خیلی افسوس می خورم.

متأسفانه امروز روزنامه نگاران گرفتار رایانه شده اند. چندی پیش سردبیر یکی از روزنامه ها مرا دعوت به کار کرد. روزی به یکی از خبرنگاران آن روزنامه سوژه ای خبری دادم و گفتم به فلان جا برو و این خبر را تهیه کن. او از من ناراحت شد. نزد مدیر مسؤول رفت و گفت؛ فلانی می خواهد مرا بیرون بفرستد؟ برای همین است که خبرنگاران چله نشین کامپیوترها شده اند.

اینکه دیگر روزنامه نگاری نیست. به یاد دارم آن روزها 60 خبرنگار در کیهان مشغول به کار بودند. ساعت 30/9 دقیقه دیگر پرنده در تحریریه پر نمی زد. اگر کسی در تحریریه می ماند می گفتند چرا پشت میز نشسته ای مگر کسالت داری؟ هر یک از 60 خبرنگاری که تحریریه را ترک کرده بودند هنگام ظهر با یک خبر تولیدی به روزنامه بر می گشتند. این گونه بود که کیهان، کیهان و اطلاعات، اطلاعات می شد؛ یعنی بیش از 90 درصد از مطالب روزنامه تولید خبرنگاران تحریریه بود، ولی امروز برعکس است. شبی که انقلاب به پیروزی رسید بیش از یک میلیون و 200 هزار نسخه روزنامه چاپ شد.چون مردم می خواستند مطالب تازه تر این دو روزنامه را بخوانند.

آن روزها موضوع خرید خبر هم از سوی روزنامه ها مطرح می شد؟

نه، خرید خبر به آن صورت وجود نداشت؛ چون خبرنگاران در کار خود تخصص زیادی کسب کرده بودند مثلاً خبرنگاری تنها به موضوع نفت می پرداخت و در این حوزه تخصص داشت، بنابراین نیازی به خرید خبر نبود، مگر آنکه مسأله ای مثل سقوط هواپیما رخ می داد و عکاسان حرفه ای عکسی را تهیه می کردند آن عکس را می خریدند. برای تهیه بسیاری از اخبار مجبور بودیم به شهرها و شهرستانهای دورافتاده سفر کنیم ، در طول سفر روی میز قهوه خانه های میان راه می خوابیدیم.

رقابتها هم خیلی شدید بود مثلاً روزی یکی از عکاسان روزنامه را برای تهیه عکس از قاتلی معروف به شهربانی فرستادم .همزمان روزنامه اطلاعات نیز عکاس خود را به شهربانی اعزام کرده بود. عکاس روزنامه که از شهربانی بازگشت در دستش تنها عکسی که از وسط به دو نیم شده بود دیده می شد. وقتی ماجرا را پرسیدم گفت افسر شهربانی تنها یک عکس از قاتل بیشتر نداشت. من و عکاس روزنامه اطلاعات برای گرفتن عکس از افسر شهربانی با هم درگیر شدیم و عکس از وسط به دو نیم شد!

می گویند روزنامه نگار باید اقیانوسی به عمق یک وجب باشد، یعنی از هر حوزه به اندازه اندکی بداند و مطلع باشد. شما که مدتی در تنها حوزه حوادث کار کردید این موضوع را قبول دارید؟

من هم با این موضوع که خبرنگار باید تا حدودی از آنچه در سایر حوزه ها می گذرد مطلع باشد موافقم،  اما تخصص او باید در یک حوزه باشد. در بسیاری مواقع وقتی خبرنگار در حوزه خبری در محل کار خود حضور ندارد خبرنگار دیگری از سرویس دیگری خبر او را پوشش داده است، اما قبل از تهیه خبر، گزارش و یا مصاحبه خبرنگار زمانی را نیز صرف تهیه اطلاعات مورد نیاز خود از منابع آرشیوی می کرد.

من بارها به خبرنگاران گفته ام وقتی خبرنگار در مقابل مدیری برای انجام مصاحبه می نشیند جنگ روانی پنهانی میان آن دو وجود دارد؛ آنها یکدیگر را ارزیابی می کنند. در این میان اگر خبرنگار خالی از اطلاعات باشد حتی اگر مصاحبه شونده حرفها و اطلاعات بی ربط هم به او ارائه دهد، او چیزی برای گفتن ندارد و تنها می داند که تا پایان مصاحبه اسیر گفته های او بوده است. خبرنگار باید به موضوع مسلط باشد و بتواند مصاحبه شونده را با پرسشهای خود به چالش بکشاند.

پس از نیم قرن چگونه اطلاعات و تجربه های تان را به خبرنگاران منتقل می کنید؟

من در دو کتاب مجموعه خاطرات خود را منتشر کرده ام که خبرنگاران تازه کار می توانند با مراجعه به آنها از تجربیات کار روزنامه نگاری استفاده کنند. وقتی روزنامه ایران کار خود را آغاز کرد آقای وردی نژاد نیروهای قدیمی و با تجربه روزنامه ها مثل من را به اتفاق تعدادی از روزنامه نگاران تازه کار دعوت به کار کرد. تلفیقی از این دو گروه به حرکت رو به رشد این روزنامه منجر شد.حوادث این روزنامه توانست در میان روزنامه های دیگر جای خود را به خوبی باز کند.

روزنامه نگاری هم حرفه ای مثل نجاری است که با کتاب خودآموز نمی توان آن را فراگرفت بلکه باید استادی در روزنامه حضور داشته باشد تا فوت و فن کار را به نوآموزان آموزش دهد. هر روزنامه ای اگر این روال را در پیش بگیرد پیشرفت خواهد کرد. من اگر دعوت مدیر روزنامه ای را نیز برای همکاری قبول کرده ام تنها برای انتقال همین تجربیات است.

شیوه های کسب خبر در روزنامه نگاری از اهمیت بسزایی برخوردار است. به یاد دارم قتل مهمی در تهران رخ داده بود و ماجرای آن تا یک ماه در صفحه حوادث منتشر می شد. این واقعه به دادگاه جنایی کشیده شد. برای تهیه خبر به این دادگاه رفتم، اما با درهای بسته مواجه شدم و هیچ خبرنگاری را به دادگاه راه نمی دادند. تمامی خبرنگاران تصمیم گرفتند تنها به ذکر این مطلب که دادگاه در پشت درهای بسته برگزار شد اکتفا کنند. همین کار را هم کردیم، اما سردبیر کیهان با دیدن این مطلب برآشفت و گفت: خبری که یک ماه تیتر اول و دوم روزنامه شده است را نمی توان به یکباره قطع کرد. به ناچار با دادگستری تماس گرفتم.

رئیس دادگاه گوشی را برداشت و تلفن را قطع کرد. دو – سه دقیقه بعد دوباره تماس گرفتم و به تلفنچی گفتم شعبه دو جنایی را می خواهم. تلفنچی دوباره تلفن را وصل کرد و رئیس دادگاه بار دیگر تلفن را قطع کرد. همین رویه را چند بار تکرار کردم و آخرین بار رئیس دادگاه برای اینکه دوباره کسی مزاحمش نشود گوشی را قطع نکرده کنار دستش روی میز گذاشت. من هم ازپشت میزم در تحریریه تمام جزئیات دادگاه را از پشت تلفن نوشتم و این مطالب یک صفحه روزنامه را به خود اختصاص داد.

فردای آن روز این مطلب با تیتر: جزئیات دادگاه در پشت درهای بسته منتشر شد. معمولاً خبرهایی که از قهوه چی، دفتر دار و یا تلفنچی دیوان عالی کشور به دست می آمد به مراتب دقیق تر و کامل تر از اخبار و اطلاعاتی بود که مقامات بالا ارائه می کردند. آن موقع تجربه ها این طور به روزنامه نگاران منتقل می شد و خبرنگاران از آن استفاده می کردند.

دلیل عدم پیشرفت روزنامه ها و کاهش شمارگان آنها را در چه می دانید؟

یکی از دلایل عدم پیشرفت روزنامه ها این است که مدیران مطبوعات از جنس رسانه نیستند. قبلاً وقتی خبری با کیفیت بالا در روزنامه منتشر می شد مدیران روزنامه به خبرنگاری که این خبر را تهیه کرده بود هدیه نفیسی می دادند و او را تشویق می کردند، چون می دانستند این مسأله ارتباط مستقیمی با شمارگان روزنامه دارد، اما امروز بسیاری از مدیران روزنامه ها برای رسیدن به موقعیتی و یا حفظ آن موقعیت روزنامه را به ارگان خود تبدیل می کنند.

دلیل دیگر این است که تجربه ها در تحریریه ها جاری نمی شود؛ خبرنگار جوان گمان می کند نشستن در پشت رایانه و استخراخ مطلب روزنامه نگاری است و همین موضوع باعث می شود جوانها با تمامی اشتیاق و علاقه ای که به این حرفه دارند روزنامه نگار تربیت نشوند.

 

نظرات و پیشنهادات [1]

جواد صبوحی


 
   
a

a

aa

.

 

Copyright 2005-2006 ParenThesis  By Javad Sabouhi - Powered By BLOGSKY.COM - Design & Code By Ali Erfanian          

d